دایی با طعم Gmail

بچه که بودم ، یکی از بهترین آدم های زندگیم  داییم بود. دایی همیشگی نبود ، معمولاً سالی یکبار می آمد. یک هفته قبل  اومدنش همه تو خونه در تکاپو بودند تمیز کاری ، خرید...

 بجز چند روزی که باید خونه بی بی جان (مادر بزرگ) میرفت ، خونه ی ما بود. چقدر ذوق میکردم وقتی از توی اف اف میگفت : وا کو(در رو باز کن)،این جمله شروع روزهای خوش بود.

جواب اینکه دایی چرا اینجا همیشه نمی مونه یه کلمه بود : کار.

اولین بار مفهوم کارو تو علوم دیدم : نیرو در جابجایی ! بقول معلم علوم :"خیلی وقتا نیرو وارد میشه ولی چون جابجایی نداریم کار صفره" .خب حتماً دایی منم اون موقعها جابجایی داشته و گرنه پیش ما می موند.

 

حالا اما بعد سالیان دراز منم دایی شدم .دایی البته  از نوع Gmail ی  . به سهمیه سوختم ، عکس نی نی هم اضافه شده! هر ماه 5 تا 6 عکس سهم العکس داییه.نمیدونم شاید دلیل اینکه منم سالی یکبار دایی میشم  کاره!

/ 0 نظر / 14 بازدید