منّتی بر عاشق

عشق، شوری در نهاد ما نهاد

جان ما در بوتهٔ سودا نهاد

گفتگویی درزبان ما فکند

جستجویی در درون ما نهاد

قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت

کاتشی در پیر و در برنا نهاد

حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد

منّتی بر عاشق شیدا نهاد

 

"فخرالدین عراقی"

/ 1 نظر / 20 بازدید
یه آشنا

من از عشق لبریزم... هوا سردست... من از عشق لبریزم چنان گرمم... چنان با یاد تو در خویش سرگرمم... که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست! هوا سردست اما من ... به شور و شوق دلگرمم چه فرقی میکند فصل بهاران یا زمستان است! تو را هر شب درون خواب می بینم تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم. و وقتی از میان کوچه می آیی... و وقتی قامتت را در زلال اشک می بینم... به خود آرام می گویم: دوباره خواب می بینم ! دوباره وعده دیدارمان در خواب شب باسد بیا... من دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم!!! [گل]