یادی از کنسرتی...

 

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک

شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک

دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش

و می‌فرمود چشم او درآ در کار پنهانک

چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم

همی‌دزدیدم آن گل‌ها از آن گلزار پنهانک

بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری

برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک

بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب

مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک

از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش

نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک

بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان

از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک

که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری

ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک

مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی

کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک

 

لینک این غزل:

http://soundcloud.com/pooladtorkamanrad/track-10732

 

کنسرت گروه دوستی تابستان 91

/ 1 نظر / 12 بازدید
دلارام

[گل] [گل][گل][گل] [گل] به که گويم که تو منزلگه چشمان مني ... به که گويم تو نوازشگر دستان مني ... به چه سازي بسرايم دل تنهاي تو را ... به که گويم که تو آهنگ دل و جان مني ... [قلب] گر چه پاييز نشد همدم و همسايه من ... به که گويم که تو باران زمستان مني ... گر چه خورشيد سفر کرده ز کاشانه ما ... به که گويم که تو عمري مه تابان مني ...